هست او آیا؟
ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸ : توسط : طلا نوری مهر

از سرم آتش زبانه
می کشید

در دلم شوری و
بلوایی به پا بود

دلم سر به فلک تا
برباید ذره ای شادی

اما ناگهان

باران بلا از
آسمان بارید

بارشی سنگین که
از آن تخریب شد

کلبه ی کوچک امید
دلم

از خودم می پرسم

هست خدا آیا؟

بخشش پذیرش تسلیم

واژه های آشنای
دیروز

نا آشنا وسخت
بیگانه

  با
دلم امروز

من دگر هیچ نمی خواهم

نمی دانم هیچ