مسلخ تقدیر
ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸ : توسط : طلا نوری مهر

 


 

دلش پر ز ابر سیاه

می گریست بر دفترم

واژه واژه

رنج هایم غصه هایم را

 مرهمی بود بر زخم دلم

حالا

مثل خون سیاه در رگ او

زندگی در تن من یخ زده است

و زمان ایستاده

بیچاره قلمم

و دل یخ زده ام

در مسلخ تقدیر هر دو

اسیریم اسیر