درد هشیاری
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸ : توسط : طلا نوری مهر

 

چشمی باز می شود

با تلنگری بر ذهن خوابی

او دیگر می بیند می شنود

با چشم و گوش دل

آری او می فهمد

افسوس و صد افسوس

ارمغان فهم اوست

 

چشمی بسته می شود

با آرزوی خوابی بر ذهن بیداری

خسته از دیده ها شنیده ها

خسته از هشیاری

ذهن او می خوابد

می رود می رود

تا مرز بی خیالی

تا مرز بی خیالی