فریاد
ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳٠ : توسط : طلا نوری مهر

 

رود ناله کنان غصه ها را برد

و سپس غمگین تر به دل دریا ریخت

غرش غمی به سنگینی کوه

دل کوهسار را شکافت

و پژواک آن سنگین تر و پر غم تر

به دل کوه نشست

بانک برخاسته از سینه من

باز هم در قفس سینه نشست

چیست این فریاد چیست

که رها می شود و در بند است

راه بر او بسته است

راه بر او بسته است