دلتنگی
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳۱ : توسط : طلا نوری مهر

 

 

تنها نشسته مات و بی
حرکت

زیر درخت خشکیده روی نیمکت

برگ های زرد و دلسوخته ی
پائیزی

زیر پایش پهن

باز همان صدا صدای آشنا

آواز حزن انگیز

از دور می رسد به گوش

وآب شدن اندوه در دل نگاهش

باز هم اوست غریب آشنا

چون سایه لابلای درختان

می کشاند خود را این سو و آن سو

و رها می سازد بغضش ترانه اش را

با غم افشانی آوازش گلها می
پژمرد

و برگهای خشک

 این لاشه های به دار آویخته بر شاخه بیداد

روی زمین واژگون می شوند و پامال
غفلت

او همچنان خیره به برگها مات و
بی حرکت