طلا
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٤ : توسط : طلا نوری مهر

 

 

آب را گل کردند

رود غرید خروشان شد و فریاد کشید

صافی و شفافی جنس من است

و همه گل ها را

ته نشین کرد و گذشت

آن طلایی که دلش پر ز غم و اندوه بود

با خود اندیشید

که درخشندگی و زیبایی ذات من است

شست و شو داد دلش را

و زدود از کینه

هر دو خوشحال پویا گذرا

زیر لب می خوانند

آب را گل نکنید

غصه ها رفتنی اند