قطره باران
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٥ : توسط : طلا نوری مهر

شاد و رها  و بی خیال

رقصان و چرخان در هوا

به زمین نزدیک شد

قطره ی باران

چشم او بر غنچه ی بسته دهان

و دلش بین زمین و آسمان

عاقبت بر گونه ی دلدار شبنم وار

نشست و چشم او در انتظار

صبح که خورشید دمید

چشم غنچه رو به شبنم باز شد

آه کشید شبنم و شد ناپیدا

و دل غنچه گرفت از رفتنش

تا ابد دلتنگ ماند