گور درد
ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٧ : توسط : طلا نوری مهر

می خواهم به گورستان بروم

و در آنجا قبری بکنم عمیق عمیق

قبل از آن که بگذارندم در گور

بغض ها و دردها را

از حنجره و سینه بیرون بریزم

و سیاهی ها را از قلبم

و به خاک بسپارم همه شان را

آن قدر بر سرشان بکوبم

بکوبم و بکوبم و بکوبم

تا روزنه ای باقی نماند

بر سر این گور گل نمی گذارم

اشک نمی ریزم

آنقدرمی نشینم آنجا

تا باران بگیرد

و بشوید رگبار همه نفرت ها را

و بشوید و بشوید و بشوید

شاید تازه شوم

آن گاه آرام سبکبال و رها

به زندگی باز خواهم گشت