لحظه ی رسیدن

انگشتهای دست من

این شاخه های خشک

آزرده از فحطی عشق و تشنه ی نور

ریشه دوانیدند در دل سیاه شب

سیراب از ستاره و نور

رسیده اند از سفری دور 

از خامی تا پختگی

 تا بی نیازی

برای رسیدن به هیچ

از کجا تا به کجا ره می سپاریم

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید