غریب آباد


سادگی زیبایی

در غریب آباد نیست

باران بلای هر شبه از آسمان

از چشمه ها جاری دورنگی

از نفس افتاده ام

سالها می گذرد تا تو بدانی که چرا

این چنین می گذرد

دوست دارم که بگریم هق هق

تا همه نفرت ها شسته شود

در دلم عشق بماند تنها

و بگیرد همه ی روحم را جانم را

تا بیاسایم من روزی چند

تا بگیرم آرام

تا بگیرم آرام

/ 0 نظر / 7 بازدید