غریبانه

 

 

شهد لبخند
بر لبش

بی خیالی در نگاهش

او در شب آسودگی

گم می شود

این منم

یک غریبه در میان
خانه ام

غرق در
گرداب غم

پا در گل دارم و
خونین دلم

لحظه لحظه
مردنم را

می نشانم
روی کاغذ

شاید او
روزی بگردد

در میان
واژه ها

در بی

 رد پایی آشنا

 

/ 0 نظر / 5 بازدید