اسارت عشق

 

گاه گلها
بوی نفرت می دهند

بوستانها
بوی رخوت می دهند

آهوان
سرگرم جست و خیز خود

بیدلان
فرمان آتش می دهند

بلبلان سر
در گریبان برده اند

وقتی گلها
بوی نفرت می دهند

 

 

عشق دلگیر
است و تنها مانده است

زیر خاکستر
غم ها مانده است

شعله اش از
زیر خاکستر سوسو می زند

گرمی و
مهرش به جانها مانده است

در دل هر
عاشق و جنبنده ای

جای دارد
لیک تنها مانده است

 

 

ابر گریان
شد و باران در گرفت

شست نفرت
را محبت جان گرفت

درمیان
شاخه های بید مجنون

نجواهای
عاشقانه در گرفت

بلبلان
سرمست و آهوان رها

عطر گل
سرتاسر بستان گرفت

 

/ 0 نظر / 11 بازدید