درد هشیاری

 

چشمی باز می شود

با تلنگری بر ذهن خوابی

او دیگر می بیند می شنود

با چشم و گوش دل

آری او می فهمد

افسوس و صد افسوس

ارمغان فهم اوست

 

چشمی بسته می شود

با آرزوی خوابی بر ذهن بیداری

خسته از دیده ها شنیده ها

خسته از هشیاری

ذهن او می خوابد

می رود می رود

تا مرز بی خیالی

تا مرز بی خیالی

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید