دلتنگم بهار

 

از راه می رسی پر شکوه و پر غبار

نسیم پیچان و وزان می تکاند غبار تنت
را

بارش رگبار و تگرگ وبعد

بوی خوب خاک خیس بوی خلقت

من که از جنس توام دلتنگم بهار

چمن از خاک سر بر آورده  می نوشد او باران

 می شود سرمست سیراب

اما من هنوز دلتنگم بهار

کاش همراه غبار تن تو باد غم های مرا
می برد

یا باران اندوه مرا می شست

و من تنها سرمست و پر شور

یکبار فقط یکبار

 یا حتی برای آخرین بار

آمدنت را با شادی تجربه می کردم بهار

می دانی دلتنگم بهار

دلتنگم

/ 0 نظر / 10 بازدید