غریبانه

  

شهد لبخند بر لبش

بی خیالی در نگاهش

گم می شود او در شب آسودگی

این منم

غریب در خانه

غرق در گرداب غم

پا در گل و خون در دل

لحظه لحظه مردنم را

می نشانم روی کاغذ

شاید او روزی بگردد

در میان واژه ها

به دنبال.....

 رد پایی آشنا

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
رسول

سلام بسیار زیباست.[گل] بدنبال چه میگردم ؟! چه می خواهم ؟! عشق؟ کاغذها پر است از این واژه.. کجاست ؟چه کسی می نویسد عشق ؟؟می خواهم ببینمش... (رسول)[گل]