Trip without return



Buried under the debris of tiredness

Falling  and rising

In life heath , is going meditated

She gone

Behinds foul play

Cold grave of buried wishes

Leave all them and go

His thought takes him

His mind daydreaming

Eagerness of lover face

His dreams butterfly

As far as fly


/ 1 نظر / 8 بازدید
شبهای بارانی

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی آه باران ، من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران ، بزن شاید تو خاموشم کنی سلام با شبهای بارانی منتظرم حضورت هستم اگر افتخار بدی و سر بزنی خوشحال میشم